بستری شدن عزیز مامانی

با سلامبه همه دوستان خوبم خدا را شکر میکنم که امروز 16 شهریور هست و بچه ام خدا را شکر سالمه و خدا را شکر که از ماه مرداد بیرون رفتیم  حالا براتون تعریف میکنم هفته ااخر مرداد که بود طاها مرتب سرش داغ بود چند تا دکتر بردیمش هر کسی یک  چیزی گفت یکی گفت سرماخوردگیه ، یکی گفت ویروسه ، یکی گفت دندون داره در میاره وووووو بالاخره دیدیم نه این طفلی اشتها داره و نه تبش قطع میشه که دکترش دستور بستری را داد وای خدایا دیگه اونطور روزها را برام نیاور یعنی برای هیچ مادر نیاور چون واقعا خیلی سخته انگار یک جورهایی دارند توی جیگر ادم یک میخ داغ فرو میکنند  خیلی سخت بود بچه ها واقعا خیلی اخه میدونید هیچکی نمیدونست بچه به چه دلیل تب میکنه میدونستند که تب دلیل عفونت شدید هست ولی محل عفونت پیدا نبود بچه از نظر فیزیکی سالم بود به همین دلیل شروع کردند به عکس و سونوگرافی که توی سونو و ازمایش چیزی نشون نداد ولی توی عکس سر و صورت نشون از عفونت شدید سینوسهای سالای ابرو بود و دیگه از اون به بعد شروع کردند به تزریق انتی نیوتیک به رگ بچه ام الهی مادرش بمیره خیلی داغون شده بود خودم که دیگه هیچ ... خدا را شکر بعد از سه روز دکتر به شرط ادامه دارو در منزل ترخیصش کرد و تا به امروزخدا را شکر خیلی بهتره بچه ها مامانهای عزیزم تو را خدا مواظب گلهای نازنینتون باشید چون بچه ها خیلی حساسند و زود از پا درمیایند من برای همه بچه ها برای سالم بودنشون دعا میکنم شما هم برای طاهای من دعا کنید

قربان همگیتون

 عکس عزیز مامان در بیمارستان

/ 16 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناهیدمامان امیرعباس

سلام صبح بخیر[ماچ] طاهاجون خوبی عزیزم[قلب] وای مامانی نگو که منم عاشششششششششق دخترم . یعنی آرزومه که خدا یه دختر بهم بده .دیروز رفته بودم برا امیرعباس لباس بخرم همش میرفتم طرف لباسای دخترونه . راستی خانمی خبریه[چشمک]

طه

سلام ببخش دیر اومدم.طه الان چطوره؟

لیدا

سلام محبوبه عزیزم الهی بمیرم نبینم طاها رو اینجوری میدونم چقد سخته 6 روز تو بیمارستان وقتی طاهای نازمو هی میبردن واسه خون گیری میمردم و زنده میشدم تا صدای گریه اش تو بغلم قطع میشد یه مدت نبودم حالم خوب نبود یکی از دوستام 3تا بچه داشت 2تا پسر یه دختر دو تا پسراش دو هفته پیش وقتی داشتن از شمال بر میگشتن تصادف کردن هردو فوت کردن یکی 18 ساله یکی 21 ساله حالم خیلی بد بود یه خورده بهتر شدم اومدم سر زدم ایشالله طاهای نازم دیگه مشکلی پیدا نکنه تو رو خدا بیشتر مراقبش باش عکسای جدید طاها رو گذاشتم خوشحال میشم ببینمت فدای طاهای نازم[ماچ]

محمد

سلام پسرم مهرداد و دخترم ماندانا نيز در اين مهد هستند. اميدوارم طاها و ساير كودكان ايران زمين هميشه خوب وسر حال باشند.[گل]

پرستار کوچولو سالی

وای سلام خاله امروز یه روز دیگستا بذار برات بگم امروز روز 18 مهر تعجب نکن برای خاله که نه زمان حالیشه و نه مکان فقط و فقط یه چیز مهمه اونم طاها جونشه از عید به بعد خیلی درگیر خودم شدمو تور و یادم رفت اما خوب خبر ازت داشتم که اما انگاری رفتی بیمارستانو هیچیزی به من نگفتی مگه من پرستارت نبودم؟ خوب. الهی همیشه سالم باشی و بخندی قدر مامانیتم بدونی تولدت مبارک عزیز دلم دیگه حسابی مرد شدی میدونم وقتی بزرگتر بشی کلی با خوندن نوشته های مامانی ذوق میکنی الهی بزرگ بشو قدر محبتهای مامانتو بدونی محبوبه جونم خیلی برام عزیزی شرمنده اگه دیر اومدم شاید اگه بهم خبردار نمی شدم بازم نمی یومدم و اگه این ماه تموم میشد دیگه خودمو نمی بخشیدم الهی همیشه شاد باشی عزیزم صد ساله بشی قوی باشی مردترم بشی خوشکل خاله[گل]

سمیرا....طاها.ارنیا

سلام گلم.خوبی؟منو میشناسی؟عزیزم اومده بودی توی وبلاگ طاهای من....... عزیزم قبل ازینکه تو بیای من چندیین بار به وبلاگ تو سر زده بودم. به خاطر تشابه اسم پسرامون...... امیدوارم که طاها جان بهتر شده باشه...حتما بیا و برام بگو که خوب شده...........

کودکان پرشین بلاگ

وبلاگ خوبی دارید ممنونم[دست] وبلاگ کودکان پرشین بلاگ منتظر حضور پر مهره شماست[گل]

کیتکس

مامانه " طاها "جون بدوووووو دیره دسته دلبندت رو بگیر و بیا وبلاگمون رو بخون که می خواهیم از دستایه عمو پورنگه تلوزیون جایزه رو بگیریم و باهاش عکس بندازیم و خوشحالی کنیم کجا؟ خوب توی نمایشگاه نوزاد، کودک، نوجوان " کیتکس" بدووو دیر شد منتظرتون هستم (با اجازه به قلبم لینکتون کردم، شما هم اگه دوست داشته باشین ما رو لینک کنید)