راه رفتن آقا طاها

سلام به دوستان عزیزم و پسر گلم روی همه تون را از دور می بوسم دیروز برای اولین بار طاها بدون کمک 5 قدم راه رفت خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم خیلی برام جالب بود حدود یک هفته ای میشه که بلند میشه و دوباره میخوره زمین و تند تند چهار دست و پا راه می رفت دوباره ولی دیروز وقتی از دیدنی سپهر برگشتم علی جان اومده بود که در را برام باز کنه با هم اومدیم داخل دیدم وایساد و 5 قدم اومد جلو و یک ریز میگفت ددددددددد ( منظورش بیرون رفتن بود ) خیلی خوشحال شدم

واقعا هیچی به نظر من توی دنیا مانند حس مادر بودن نیست خیلی حس عجیب و قشنگی هست واقعا با بودن این حس انسان تمام غمها و مشکلاتش را حداقل برای لحظه ای فراموش میکنه امید وارم خداوند مهربان هرکسی را که خواهان این حس هست را بهش عطا کنه انشالله

/ 2 نظر / 11 بازدید
سحر

اگر سکوت این گستره ی بی ستاره مجالی دهد، می خواهم بگویم : سلام! اگر دلواپسی آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد، می خواهم از بی پناهی پروانه ها برایت بگویم! از کوچه های بی چراغ! از این حصار هر ور دیوار! از این ترانه ی تار... کلبه زیبایی داری منتظر مطالب جدید شما هستم...به کلبه محقر منم سر بزنی سرفرازم می کنی همه چی داریم....پس بیا که حضورت را بی صبرانه به انتظار نشسته ام[گل] روز خوش