طاهای عزیزم دوستت دارم

اين وبلاگ را براي پسر عزيزم محمد طاها تهيه كردم پسر گلم در تاريخ 18/7/86 در ساعت 9 :10صبح در يك هواي پاييزي با وزن 3.630 كيلوگرم و با قد 50س م به اين دنيا پا گذاشت پسرم براي من و بابايي اش خيلي عزيزه و اين وبلاگ را به او و تمام دوستاش تقديم ميكنم

سلام دوستان خوبم خیلی دلم براتون تنگ شده بود
نویسنده : محبوبه - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
 

سلام دوستان خوبم خوبید چه خبر ؟ وای که چقده دلم براتون تنگ شده بود به خدا باورتون نمیشه چقده کارم زیاده توی سازمان توی خونه وای بگذارید حال امروز که اومدم اپ کنم همه چیز را براتون بگم اول اینکه یک مدتی کمی حالم خوب نیست و صدام کاملا گرفته اصلا نمی تونم بلند حرف بزنم از بس سوزن هگزا ردم خسته شدم و دیگه اینکه الانه اخر ساله و ما حسابی وقت پیک کارمون اخر ساله باید کلی کار انجام بدهیم خدا بهمون رحم کنه و کمک کنه اقا طاها هم که طبق روال عادی خودش بزرگ شده بچه ام و کلی زبون می فهمه گوش به حرف میده و برام کار میکنه خرابکاریهاش هم حسابی زیاد شده اوه اوه تا یادمه بگم که یکی هم دندون اضافه کرده و تعداد دندونهای پدر بزرگ به 8 عدد رسید مامان و بابا را کاملا هم میگه و هم میشناسه دیگه اینکه از کارهای خطر ناک دیگه تقریبا دست برداشته یعنی خطر را احساس میکنه و مثلا می فهمه که لب جایی که امکان افتادنش هست نباید برود به نظر خودم کلی بزرگ شده ولی این هفته بازم کارم در اومد می خواستم مامان را سورپرایزش کنم رفتم سوریه ثبت نامش کردم و قرار بود توی تعطیلات عید بروند که گفتن همه جاتعطیلیه و زیاد جالب نیست این بود که اجبارا توی همین هفته رفتند ولی خودمونیم طاها جان حسابی کادو افتاده اما حالا دارم قدر مامان را می فهمم که چقده برای طاها زحمت میکشه و چقده وجود مامان فاطمه که امیدوارم اون  و همه مادربزرگها صد سال دیگه هم زنده باشن باعث خیر و برکت و ارامش هست واقعا خدا حفظشون کنه بچه ها میخواهید چند تا عکس جدید از طاها بهتون نشون بدهم تا بابت تنبلی ام از دلتون بیرون بیاورم خب پس اینم چند تا عکس داغ جدید از طاها کوچولی مامان

عکس طاها جان در حال خندیدن صبح و بیدار شدن

طاها جان در حال تلفن زدن

 

سپهر پسر دایی خوشکل طاها جان

علی و اتنا خاله زاده های طاها جان

عکس طاها جان در اوج قهر و ناراحتی

طاها در حال رقصیدن

 

 

 

 


 
comment نظرات ()