طاهای عزیزم دوستت دارم

اين وبلاگ را براي پسر عزيزم محمد طاها تهيه كردم پسر گلم در تاريخ 18/7/86 در ساعت 9 :10صبح در يك هواي پاييزي با وزن 3.630 كيلوگرم و با قد 50س م به اين دنيا پا گذاشت پسرم براي من و بابايي اش خيلي عزيزه و اين وبلاگ را به او و تمام دوستاش تقديم ميكنم

طاها جان با شیطونیهای خطرناک
نویسنده : محبوبه - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
 

با سلام به همه دوستان خوبم و مهربونم امید که همه مامانها خوب باشن و همه باباها سالم و همه کوچولوهای شیرین زبون هم همونطور شیرین و ناز وسلامت ... منم الهی شکر خوبم طاها جان هم خوبه فقط روز به روز به شیطونیهاش و شیرین زبونیهاش اضافه میشه دیروز که چشمتون روز بد نبینه رفته بود پشت کمد گیر افتاده بود خیلی ترسیده بود راستش منم ترسیده بودم ولی چیکارش کنم جزغاله را نمیدونم بچه ام فکر کنم اخرش خلبان میشه همه اش دوست داره بره روی بلندی به خدا فقط کافیه یک جای 10 سانت از زمین بالاتر پیدا کنه میدوه میره بالا وای می ایسته اوایل خیلی ناراحت بودم که چرا لاغره و چرا دیر راه افتاده و ..... هزاران چرای الکی که بیشتر مادرهای به خصوی در مورد بچه های اولشون دارن که در اینجا اعلام میکنم به خدا هیچ نگران نباشید و هرچه دیرتر راه بیافته خیلی به نفعتون هم هست عزیزانم بابا نفس بکشید کمی .... ( شوخی کردم )

و اما اقا طاها برای خودشون بیشتر حرف میزنن تا سه میشماره اک ،، اٌ،،،اٍ  یعنی یک دو سه بعدشم میپره حالا هر کجا باشه تفاوتی نداره همه میگن از کسی دیده و یاد گرفته میتونم قسم بخورم هیچ وقت چنین چیزی نبوده که اون ببینه و یاد بگیره و دیگه اینکه منم دیدگه ابوبه شدم و خیلی از نظر اسمی پیشرفت کردمخاله منیژه هم شده انیج به مصطفی هم که یکریز میگه دایی کلمه به به هم که از اول خوب خوب با علی میتونسته بگه در ضمن به صورت دروغی یک گریه هایی میکنه که نگو این دک و صورت را چنان توی هم در میکنه که نگو بازم چند تا عکس براتون میگذارم تا ببینید:

طاها در حال گریه دروغین

اینم طاها جان در حال باد کردن بابادکش

طاها جان در حال بادکردن بادبادکطاها جان در حال فتح میز عسلی

 

 

 


 
comment نظرات ()