طاهای عزیزم دوستت دارم

اين وبلاگ را براي پسر عزيزم محمد طاها تهيه كردم پسر گلم در تاريخ 18/7/86 در ساعت 9 :10صبح در يك هواي پاييزي با وزن 3.630 كيلوگرم و با قد 50س م به اين دنيا پا گذاشت پسرم براي من و بابايي اش خيلي عزيزه و اين وبلاگ را به او و تمام دوستاش تقديم ميكنم

قدردانی از پدر و مادرم
نویسنده : محبوبه - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳۱
 

با عرض سلام خسته نباشید و تشکر از همه دوستان عزیزم به خدا اینروزها خیلی خسته ام واقعا خسته تا هست که سر کارم و مشغول فعالیت وقتی هم میایم خونه همه اش باید ریخت و پاشهای اقا گل را جمع و جور کنم به همه جا که سرک که میکشه از توی پذیرایی گرفته تا داخل ماشین لباسشویی به خدا بعضی مواقع میخواهم بنشینم وسط اتاق و جیغ بزنم امروز صبح زودتر از من و علی آقا طاها بیدار شدند چشمتون روز بد نبینه با انگشت چشمهای ما را در اورده بدبختمون کرد تا بیدار شدیم وقتی خیالش راحت شد که کامل خواب از سرمون پرید تازه آقا رفت گرفت خوابید ولی خودمونیم شیطونیهاش هم قشنگه الهی فداش بشوم پسر گلم خیلی باهوش و زیرکه ولی یک چیز را دارم خیلی میفهمم و اونم قدر مادر و پدر مهربونم را و اینکه با چه زجر و مشقتی ما را بزرگ کردند امید وارم همه مادرها و پدر های دنیا سالم باشن و همه بچه ها هم به خدا قدرشون را بدونن و اذیتشون نکنن بچه ها به خدا بچه بزرگردن خیلی سخته واقعا سخته قدر پدرو مادرهاتون را بدونید و دستشون را ببوسیدمن از همین جا دست پدر و مادرم را میبوسم و از زحماتشون بی نهایت تشکر میکنم و با صدای بلند میگم آقا جونم مامان فاطمه خیلی دوستون دارم و قدرتون را میدونم و امید ورام که صد سال زنده باشید شاید نتونم کاری که لایق شما باشد براتون انجام بدهم ولی از ته دل میگم دوستون دارم و قدرتون را میدونم علی جونم هم که پدر و مادرش هر دو به رحمت خدا رفته اند و متاسفانه قسمت نشد طاهای گل منرا ببینند امید وارم که خدا برای اونها یک جای خوبی توی بهشت بهش بده که اصلا یاد این دنیای فانی نباشند انشالله


 
comment نظرات ()