طاهای عزیزم دوستت دارم

اين وبلاگ را براي پسر عزيزم محمد طاها تهيه كردم پسر گلم در تاريخ 18/7/86 در ساعت 9 :10صبح در يك هواي پاييزي با وزن 3.630 كيلوگرم و با قد 50س م به اين دنيا پا گذاشت پسرم براي من و بابايي اش خيلي عزيزه و اين وبلاگ را به او و تمام دوستاش تقديم ميكنم

دلتنگی
نویسنده : محبوبه - ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٥
 

سلام طاهای مامانی خوبی پسر گلم، طاها جونم امروز خیلی دلم گرفته سریع از خونه اومدم بیرون که بتونم کمی توی راه برای خودم خلوت کنم ولی تاسفانه نشد و همکارم دیدم و زحمت کشید مرا با خودش اورد.

طاهایی مامان تو را خدا واسه بابایی دعا کن ، دعا کن کار و بار بابایی ات بگیره اینقده از این طرف و اونطرف سرکوفت نشنوم مامانی خیلی سخته به خدا هر زخمی خوب میشه الا زخم زبون بابایی ات خیلی مرد خوب و نجیبیه به خدا ما با هم مشکلی نداریم ولی امان از دست مردم به خصوص مردم بیکار ولی میدونی مامان گلی اگه این حرفها را غریبه ها میزدن اینقده دردم نمیگرفت همه این زخم زبونها از خودیهاست دلم میخواست یک جالی من و تو و بابایی ات زندگی میکردیم که هیچکی بهمون دسترسی نداشت هیچکی اصلا نمیشناختمون ... چیکار میشه کرد عزیزکم بالاخره دنیا اینطوریه نمیدونم بعضی از ادمها چرا خوشبختی را فقط توی خونه و ماشین و دیگر امکانات رفاهی میدونن من مخالف این نظر نیستم ولی میگم این وسایل فقط برای ادم اسایش میاوره نه خوشبختی نمیدونم عزیزم شایدم حرف دیگران درست باشه و من خوشبخت نباشم باورت نمیشه پسر گلم شاید من و بابایی ات غذاهای انچنانی نخوریم و یا مسافرتهای انچنانی یا اینکه خونه و ماشین نداریم و الانه در خونه اجاره ای هستیم ولی به خدا مامانی من از زندگی ام راضی هستم کنار بابایی ات احساس خوشبختی میکنم خیلی هم احساس خوبی دارم طاهایی مامان فقط ازت یک خواهشی دارم اینکه برای بابایی دعا کن عزیزم فقط دعا کن پسر گلم دعا کن برای من و بابایی ات ولی اینرا بدون من همیشه از خدای بزرگ و مهربون ممنون و متشکرم که خدا یک بچه سالم و خوب بهمون داده ........الهی شکرت خدای بزرگ ازت متشکرم خدایا متشکرم

 


 
comment نظرات ()