طاهای عزیزم دوستت دارم

اين وبلاگ را براي پسر عزيزم محمد طاها تهيه كردم پسر گلم در تاريخ 18/7/86 در ساعت 9 :10صبح در يك هواي پاييزي با وزن 3.630 كيلوگرم و با قد 50س م به اين دنيا پا گذاشت پسرم براي من و بابايي اش خيلي عزيزه و اين وبلاگ را به او و تمام دوستاش تقديم ميكنم

سلام دوستان خوبم عیدتون مبارک
نویسنده : محبوبه - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٦
 

با عرض سلام و معذرت خواهی بابت تاخیر زیادم به خدا شرمنده دوستان خوب و گلم این چند مدت حسابی کارم زیاد شده بود اخه میدونید که من کارمندم و البته کارمند دولت که به نظر من خیلی بدتر از کارمند بخش خصوصی هستش به هر حال ... بگذریم عزیزانم اول از همه اعیاد گذشته و عید غدیر را تبریک میگم به خاطر تعطیلی که هست خیلی خوش میگذره من تعطیلی را خیلی دوست دارم به خصوص که مناسبتش هم یک چیز شاد باشه و اما از اقا طاها بگم که خاله های عزیز حسابی نگرانن و لطف دارن نسبت بهش باید بگم که  حسابی دیگه بچه ام بدون کمک راه میره که چه عرض به سرعت خداتا می دوه به عرض برسونم  یکی دیگه هم سمت راست پایین دندون در اورده و تعداد دندونهاش به 7 تا رسید الهی قربون اون شیرین کاریهاش بگرده مامانش نمیدونید چقده نازه بچه ام عین باباش لباس میاندازه تو دستش میگه ابوب بریم دد ( محببوب بریم بیرون) الهی خدا به مامانم عمر بده همه همکارهام بچه هاشون را گذاشتن مهد کودک همه شون یا مریض شدند یا لاغر شدند سرما خوردگی عفونت ولی من خدا را شکر بچه ام خیلی سالمه به غیر از اون سرما خوردگی خودم دیگه مشکلی براش پیش نیومده و امید وارم برای هیچ بچه ای مشکلی پیش نیاد اخه میدونید ما مامانها وقتی بچه هامون مریض میشن خودمون بیشتر ضربه میبینیم امید که همیشه سالم باشن ولی به خدا خیلی شیطون شده طاها اصولا بچه خیلی ارومی هست ولی نمیدونم چرا وقتی من میروم توی آشپزخانه یکراست میاد توی اشپزخونه و از دسته گاز فر میره بالا چند دفعه هم دعواش کردم ولی هیچ فایده ای نداره بعضی مواقع به خدا خسته میشوم میخواهم بشینم با صدای بلند داد بزنم و گریه کنم از دست این بچه پری روز هم که گوشی موبایلم را انداخت توی لیوان چای بردم پیش تکنسین گفت صرف نمیکنه همه چیزش سوخته الانه بدون گوشی هم هستم دیگه چی بگم از دست این پسر در ضمن دکتر هم بردمش یک چک اب کلی کردش بهترین دکتر توی یزد فوق تخصص کودکان هست گفت خدا را شکر هیچ مشکلی نداره براتون گفتم که طاها خوراکش خیلی خوبه و همه چیز را یلی خوب و با اشتها میخوره فقط خیلی لاغره و چاق نمیشه دکتر گفت از نظر پزشکی این خیلی خوبه و میزان انرژی و پروتئین و ذخیره اهن بدنش خیلی خوبه فقط سوخت و سازش زیاده یعنی فعالیت بدنی اش خیلی بالاست به همین دلیل لاغره و چاق نمیشه و زمینه ارثی هم شاید میتونه داشته باشه که طبق اخرین گزارشات که از خواهر شوهر عزیزم گرفتم این بوده که اونم خیلی لاغربوده ( اگه مادر شوهرم زنده بود میتونستم ازش بپرسم خداش بیامرزه هم مامان و هم بابای علی فوت کردند) ولی من خودم دوران بچگی ام خیلی تپلی بودم البته الانه هم هستم  خب فکر کنم حسابی گزارش دادم و سر همه تون را در د اوردم بچه ها به خدا خیلی خوشحالم توی این صفحه ادم میتونه کلی درد دل کنه و کلی تخلیه بشه تازه از اون مهمتر اینکه دوستان به این خوبی پیدا کردم که همه شون را از خواهر هام هم بیشتر دوست دارم و برایم خیلی عزیزند توی یک پست دیگه هم ازشون تشکر کردم و بازم ازشون تشکر میکنم به خصوص هاله مهربونم ،سحر خوشکل عزیزم، مامان سام خوبم ،عمو سامان مهربون وعمو حسین عزیز و 4 خاله مهربون،هرا خانوم عزیز،مامان شینا جان و مامان ثنا جان ،منیژه خانوم وراما جان مامان آرتیناوسالی دختر خوبم و سامان پسر عزیزم استاد خوبم اقای صفار محمدی و .....بقیه دوستان خوب و مهربونم از همگی شما ها متشکرم  و همه تو را خیلی دوست دارم

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
اخبارو احوالات جدید اقا طاها
نویسنده : محبوبه - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥
 

با عرض سلام به دوستان و مامانهای وبلاگی عزیزم از همگیتون متشکرم که اینقده همه تون با محبت و مهربونید و اما اخبار جدید اقا طاها این هست که الهی فداش بشوم پسرم حسابی به حرف اومده و حسابی احساسات به خرج میده و کارهای احساسی انجام میده از قبیل اینکه پسرم بوسیدن را یاد گرفته ، قهر کردن ، ناز کردن ، ذوق زدن ،گریه کردن مثلا بهش میگیم طاها جان ناز کن برای مامان پشت چشمهاش را نازک میکنه و  لبهاش را جمع میکنه که نگو یا مثلا قهر میکنه با سرعت هزار تا می دوه تا به یک پشتی و کوسنی بالشتی چیزی برسه سرش را میگذاره و چند دقیقه یک دفعه سرش را بلند میکنه ببینه کسی بهش توجه میکنه یا نه باید برویم نازش را بکشیم و یا اینکه سرش را میگذاره پشت من یا علی جان و بعدش ما باید بگیم طاها کجاست و بگردیم پیداش کنیم الهی بمیرم بچه ام فکر میکنه وقتی سرش را قایم میکنه همه بدنش مخفی هست الهی قربونش بروم و اما حرف زدنش که از این قبیله:

بوبا:بابا

ایی: علی

ب ب: محبوبه

ماما: مامان

ج ج : منیژه

آبو: آب

بابایی: خداحافظ

اده: بده

ای یا: بیا

ادیز: عزیز

به به : به به  تنها چیزی را که درست تلفظ میکنه

و درکل باید بگم دنیای بچه ها خیلی شیرینه خیلی قشنگه امید وارم هر کسی اروزی مادر شدن را داره خدا بهش کمک کنه و به دنیال قشنگ مادرانه دعوتش کنه انشالله

 


 
comment نظرات ()

 
تشکر از دوستان وبلاگی خوبم
نویسنده : محبوبه - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥
 

با عرض سلام به همه دوستان و بچه های خوب و مامانهای مهربون تو را خدا ببخشید من این سری خیلی از لحاظ کاری سرم شلوغ بود و نمیتونسم وبلاگ را اپش کنم و.... دیگه شرمنده همگی و ممنونم از لطفتون به خدا همه تون خیلی مهربونید ازت متشکرم هاله مهربونم ،سحر خوشکل عزیزم، مامان سام خوبم ،عمو سامان مهربون وعمو حسین عزیز و 4 خاله مهربون،مامان ثنا جان،زهرا خانوم عزیز،مامان شینا جان و مامان ثنا جان ،منیژه خانوم وراما جان مامان آرتیناو.....بقیه دوستان خوب و مهربونم از همگی شما ها متشکرم و خیلی خیلی خوشحالم از اشنایی با شما عزیزان  و بزرگواران و امید وارم بتونم دوست خوب و قابلی برای شما دلبران عزیز و گرامی باشم واقعا از اینکه می بینم تا چند یپیش فقط حرفهایم را درون خودم نگه می داشتم و بعضی مواقع فقط دلم میخواست بتونم با یکی فقط چند کلمه حرف بزنم اما جراتش را نداشتم حالا می شینم و راحت حرفهایم را میزنم و حسابی دلم باز میشه و صد البته با چه دوستان خوب و فهمیده ای به خدا خیلی از اشنایی با همه تون خوشحالم و دوست دارم این دوستیمون پاینده و ابدی باشه امید وارم که همگیتون سالم باشید و کوچولوهای نازتون زیر سایه شما و همسران عزیزتون خوشبخت باشند در پناه خداوند مهربون 


 
comment نظرات ()