طاهای عزیزم دوستت دارم

اين وبلاگ را براي پسر عزيزم محمد طاها تهيه كردم پسر گلم در تاريخ 18/7/86 در ساعت 9 :10صبح در يك هواي پاييزي با وزن 3.630 كيلوگرم و با قد 50س م به اين دنيا پا گذاشت پسرم براي من و بابايي اش خيلي عزيزه و اين وبلاگ را به او و تمام دوستاش تقديم ميكنم

مسافرت طاها به دیار پدری (بروجرد)
نویسنده : محبوبه - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۳
 

باسلام به همه دوستان عزیزم و مادرهای مهربان امید وارم که حال همگی خوب و خوش و سلامت باشید و کوچولوهای خوبتون هم سالم و سرحال باشند من این چند روز تعطیلی را با طاها جان و بابای طاها رفتیم به استان لرستان شهرستان بروجرد اخه قبلا هم که گفته بودم براتون بابای طاها اصالتا بچه بروجرد است و من یزدی هستم و الان هم در یزد زندگی میکنیم و این چند روز تعطیلی فرصتی بود تا انجا سری بزنیم خدا را شکر هوا که خیلی خوب بود و طاها هم اصلا اذیت نکرد خدائیش خیلی بچه ارومی بود و خوش گذشت حسابی اذیت عمه جان کرد و خونه اش را به هم ریخت از بس دیگه عمه فرح زنگ میزند و از دوری طاها جان شکایت میکرد دیگه بردمش اونجا و حسابی خونه اش را به هم ریخت تا دیگه هوس طاها نکنه و دلتنگش نشه به هر حال جای همگی تون خالی خوب خیلی خیلی خوش گذشت واقعا مردم غرب کشور مردم با صفا و مهربون و ساده ای هستند و همچنین بروجرد هم خیلی شهر قشنگ و جمع و جور و اروپایی هست معروف هست به پاریس کوچولوی ایران حتما سفارش میکنم وقت کردید سری به اون طرفها بزنید حتما جاهای تفریحی و دیدنی و طبیعت دست نخورده خوبی داره فقط تنها موردی که هست سعی کنید از ماه اردیبهشت به بعد تشریف ببرید اخه اون طرفها هوا کوهستانی و سرده و تا شنبه هم که ما موندیم و بلیط گیر نیاوردیم مجبور شدیم با ماشین یکی از دوستان بابای طاها اقای افشین سهیلی و خانمشون ازاده خانوم مهربون  که انها هم  بچه خرم اباد هستند مزاحم ایشان شدیم وبا ماشین ایشان  اومدیم اقا افشین  و خانمشون هم یک مسافر کوچولو توی راه دارند که امید وارم سالم به دنیا بیاید و بتونه با طاها جان بازی کنه بچه ها خواهش میکنم براشون دعا کنید ( انشالله )

 بالاخره خیلی خیلی خوش گذشت و جای همگی خالی بود و خدا را شکر طاها هم سرما نخورد و حالش هم خوب خوب خوب هست الهی شکر


 
comment نظرات ()

 
طاها جان با شیطونیهای خطرناک
نویسنده : محبوبه - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
 

با سلام به همه دوستان خوبم و مهربونم امید که همه مامانها خوب باشن و همه باباها سالم و همه کوچولوهای شیرین زبون هم همونطور شیرین و ناز وسلامت ... منم الهی شکر خوبم طاها جان هم خوبه فقط روز به روز به شیطونیهاش و شیرین زبونیهاش اضافه میشه دیروز که چشمتون روز بد نبینه رفته بود پشت کمد گیر افتاده بود خیلی ترسیده بود راستش منم ترسیده بودم ولی چیکارش کنم جزغاله را نمیدونم بچه ام فکر کنم اخرش خلبان میشه همه اش دوست داره بره روی بلندی به خدا فقط کافیه یک جای 10 سانت از زمین بالاتر پیدا کنه میدوه میره بالا وای می ایسته اوایل خیلی ناراحت بودم که چرا لاغره و چرا دیر راه افتاده و ..... هزاران چرای الکی که بیشتر مادرهای به خصوی در مورد بچه های اولشون دارن که در اینجا اعلام میکنم به خدا هیچ نگران نباشید و هرچه دیرتر راه بیافته خیلی به نفعتون هم هست عزیزانم بابا نفس بکشید کمی .... ( شوخی کردم )

و اما اقا طاها برای خودشون بیشتر حرف میزنن تا سه میشماره اک ،، اٌ،،،اٍ  یعنی یک دو سه بعدشم میپره حالا هر کجا باشه تفاوتی نداره همه میگن از کسی دیده و یاد گرفته میتونم قسم بخورم هیچ وقت چنین چیزی نبوده که اون ببینه و یاد بگیره و دیگه اینکه منم دیدگه ابوبه شدم و خیلی از نظر اسمی پیشرفت کردمخاله منیژه هم شده انیج به مصطفی هم که یکریز میگه دایی کلمه به به هم که از اول خوب خوب با علی میتونسته بگه در ضمن به صورت دروغی یک گریه هایی میکنه که نگو این دک و صورت را چنان توی هم در میکنه که نگو بازم چند تا عکس براتون میگذارم تا ببینید:

طاها در حال گریه دروغین

اینم طاها جان در حال باد کردن بابادکش

طاها جان در حال بادکردن بادبادکطاها جان در حال فتح میز عسلی

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
آخرین ورژن عکس طاها جان
نویسنده : محبوبه - ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸
 

با عرض سلام به دوستان گلم و مامانهای مهربون امید که همگی خوب و خوش و سلامت باشید منم خوبم خدا را شکر میگذره طاها جان هم خوبه و یکسره به شیطونیهاش اضافه میشه باورتون نمیشه تا یک لحظه غافل میشوم ازش می بینم از یک بلندی بالا رفته و می خواهد پرش کنه به سمت پایین چشمتون روز بد نبینه دیشب رفته بود توی طبقه کمد گیر افتاده بود خیلی شیطون شده خدائیش بچه خیلی ارومی هست اما اروم اروم هر کاری دلش میخواهد میکنه حالا دیگه بچه اش دندون هفتمیش هم که در امده و دیگه شماره دندونهاش رسیده به عدد مقدس 7 حسابی هم با همین هفتا فعالیت شدید داره و روی بدن من و علی جان اثارش به جا هست هوا هم که توی یزد خیلی سردو خشکه و طاها هم که طبق عادت بابا علی خودش نمیتونه لباس گرم بپوشه و من هنوز با این مسئله مشکل داریم که من لباس زیاد می پوشم و این پدر و پسر همه اش میخواهم لختی باشن به دلیل این قصور این مدت من شرمنده هستم که عکس طاها جان را نزده بودم دوستان خیلی لطف داشتند به من و همه اش از عکس طاها سوال کردند براتون تعریف کرده بودم که طاها خان موبایلم را انداختش توی لیوان چایی و بعد دیدم دیگه صرف نمیکنه درستش کنم و اونم به اسباب بازیهای طاها اضافه شد و در ضمن هنوزم گوشی نخریدم دیشب داداشم گوشی اش را داد که عکسهای مکه اش را براش روی سی دی بریزم منم وقت را غنیمت شمردم و چند تا عکس از طاها گرفتم و کار خودم را جلو انداختم تا دیگه شرمنده لطف دوستان نشوم اینم چند تا عکس جدید از طاها جان تقدیم میکنم به همه دوستان عزیزم :

عکس طاها جان در حال تفکر

عکس طاها جان در حال بازی با بادبادک

عکس طاها جان در حال خراب کردن تلفن

 

 


 
comment نظرات ()

 
سفر به عربستان دایی کوچیکه طاها جان
نویسنده : محبوبه - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸
 

با سلام به دوستان عزیزم و تاخیر این چند مدت به این مدت هم از لحاظ کاری خیلی گرفتار بودم و هم از لحاظ خانوادگی کمی رفت و امد زیاد بود به دلیل  اینکه داداش کوچیکم رفته بود عربستان همه میگن طاها خیلی شبیه اونه البته باید بعد از دیدن عکسها نظر هم بدید که ببینم درسته یا نه این دایی کوچیکه که اسمش هم مصطفی است که الهی آبجی محبوب فداش بشه توی سه تا داداشم مصی  از نظر مهربونی هم از همه لحاظ دیگه ماهه نه اینکه خواهرش باشما نه به خدا خیلی آقاهه همه محله و مدرسه هم میگن همه خیلی دوسش دارن  تازه ته تغاری مامانم هم هست توی دانش آموزی رتبه ممتاز اورده بود و توی تیم فوتبال هم خیلی پیشرفت داشته به همین دلیل برای جایزه به مکه فرستادنش( خیلی هنر به خرج دادند) این چند تا عکس را هم میزنم به چند دلیل اول اینکه بگید ایا شبیه طاها هست یا نه و دوم اینکه هرکی دلش هوای مکه را داره کمی دلش باز بشه با دیدن عکسهای مکه و خونه خدا اینم چند تا عکس :

عکس دایی مصی در مکه

 

عکس دایی مصی در کنار خانه خدا

خب دیگه میخواهم پست بعدی را بنویسم با عکسهای جدید از طاها جان با اجازه از همگی


 
comment نظرات ()